نور عترت آمد از آیینه ام ...

» نور عترت آمد از آیینه ام ...

نور عترت آمد از آیینه ام

کیست در غار حرای سینه ام

رگ رگم پیغام احمد می دهد

سینه ام بوی محمد می دهد

من سخن گویم ولی من نیستم

این منم یا او ندانم کیستم

جبرئیل امشب دمد در نای من

قدسیان خوانند با آوای من

ای بتان کعبه در هم بشکنید

با من امشب از محمد دم زنید

از هوا گلبانگ تهلیل آمده

دیده بگشائید جبریل آمده

مکه تا کی مرکز نا اهلهاست

پایمال چکمه بوجهلهاست

مکه دریای فروغ وحی شد

بت پرستان بت پرستی نهی شد

روز، روز مرگ ظلم و ظالم است

بانگ نفرت مرد ، اقرا حاکم است

یا محمد منجی عالم توئی

این مبارک نامه را خاتم توئی

انبیا مشعل ز تو افروختند

وز دمت پیغمبری آموختند

غیرت و مردانگی آئین توست

عزت زن در حجاب دین توست

بر همه اعلام کن زن برده نیست

برده مردان تن پرورده نیست

خاتم توحید در انگشت تو

حق به پیش روی و حیدر پشت تو

ما تو را زهرای اطهر داده ایم

شیر مردی مثل حیدر داده ایم

ما تو را دادیم در بین همه

یک خدیجه یک علی یک فاطمه


مبعث پیامبر اکرم (ص) بر تمامی مسلمین جهان مبارک باد


آخرین مطالب این وبلاگ



روانشناس ایرانی در لندنمینو ایرانی،روانشناس و مشاور ایرانی مقیم انگلستان-لندن
وگان - گیاه خواریبرنامه غذایی وگان ، گیاه خواری و خام گیاه خواری
شعر عاشقانهشعر و غزل - مثنوی- اشعار ناب فارسی - اشعار عاشقانه
ساخت وبلاگ